تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بیتو بـیتـابـم
شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــیبــرد خــوابــم
تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو
بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم
مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه
چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه
تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است
چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه
مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه
چــــه آرزوی مــحــالـیاسـت زیــســتــن بــا تــو
مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو
تا مرا مثل خودت دوست بداری ... پس از این
دستهایت را بی دغدغه باید با من
گوشه ی باغچه خانه بکاری ... پس از این
همه گفتند که عاشق مشو ، حالا که شدی
باید این مرحله را تاب بیاری ... پس از این
بهترین کار همین است که تو نیز چو من
همه را به خودشان وابگذاری ... پس از این
دوست دارم همه ی عاشقیت را دربست
مثل یک راز به دستم بسپاری ... پس از این
دست من رو شده و خال مرا هم خواندی
پس مرا باخته باید بشماری ... پس از این
برد با توست همین ، با لبخندی مغرور
می توانی بنشینی به کناری ... پس از این
پیش از آنیکه من و تو سفر از خویش کنیم
عهد کن باز مرا دوست بداری ... پس از این
بچین دوباره می زنیم ، سفید تو سیاه من
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبروی قرص ماه ، من
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو ، همیشه نصف راه من
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ تو
نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه من
یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من
دوباره رو سفید تو ، دوباره رو سیاه من
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من
