تبليغاتX
آسمان مال من است

آسمان مال من است

دیدار خوب تو...

 

دیشب دوباره آمده بودی به خواب من
دیدار خوب تو


تا کوچه های کودکی ام برد پا به پا


شاد و شکفته ما


فارغ ز هست و نیست


در کوچه باغ ها


سرخوش ز عطر و بوی نسیمی که می وزید


یک لحظه دست تو


از دست من رها شد و


خواب از سرم پرید

 

سياوش کسرايي

+ نوشته شده در  جمعه 5 آذر1389ساعت   توسط لیلا  | 

فرق

آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو


بی‌جرم و گناه در جهان کیست؟ بگو


من بد کنم و تو بد مکافات کنی


پس فرق میان من تو چیست؟ بگو

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت   توسط لیلا  | 

کوک دل

کوک می شود رویای تار در عطش زخمه ی دستی

 

و من خوب می دانم در هوای چه کسی کوک کنم تارم را ...

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

اشتباه!

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد-

 

زمین مغرور شد که سفید است ... پاک است چون دل خدا ......

 

و خداوند با آفتابی اشتباه زمین را به او گوشزد کرد !

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم.....

این که سر مایه آدم چیه و به چه کار میاد سوالیه که ممکن است جوابهای کاملا متفاوتی داشته باشه

داشتم با خودم می گفتم ....: سرمایه من چیه ؟؟؟؟

 

بدم میاد از اینکه همه اش بخوام یادآور بشم که چی مال منه... من صاحب چه چیزهایی هستم و .. و ...و

 

اما هرچی که هست و هرچی که باشه میدونم آدم سرمایه رو می خواد واسه روزهای مبادا.... و اگه اون روز مبادا روزی مثل امروز باشه که همه ی زندگیِ من به مختصر سرمایه من نیاز داشته باشه ... به نظرم نه جای تعلل داره نه جای درنگ.....

روزهای خوشی و ناخوشی برای همه مون هست .... و وقتی که تو تمام لحظه ها در کنار هم باشیم و با بودنمان دلگرمی بیاریم .... چه بهتر که باشیم ...

 

امروز جمله ای شنیدم که هم خوشحالم کرد هم خجالت زده شدم از این که کاش می تونستم بهتر از این باشم......

" اگه تو هم به فکر من نبودی من کی رو داشتم که بخواد غصه منو بخوره ...!"

 

هم تلخه ... هم شیرین .....

 

وقتی تنها کسی باشی که بهش تکیه شده .... وقتی تنها کسی باشی که یه نفر داره ..... وقتی تو باشی و خدای خودت و بار مسئولیتی که سنگین است اما تو رو ملزم میکنه که همه تلاشت و بکنی و خوشحالش کنی .... پس ...بجنب... تامل نکن ... بی درنگ تکیه گاهی شو و محکم و استوار بمان...

 

خداوند هم در این راه کمکم میکنه ... مطمئنم .....

 

الهی به امید تو

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

خاطره

من فصل پاییز و دوست دارم اما غروباش رو نه آخه دلم شدیدا می گیره ... گاهی وقتا حس بدی پیدا می کنم ..... حس های وحشتناک بدو بدو بد.... شاید هم بدتر ..... دارم فکر می کنم که خوب حتما قبلا توی یه همچین غروبایی اتفاقات بدی افتاده که تاثیر بدی هم گذاشته ... می شینم و هی فکر می کنم هی تو خاطره ها می گردم و می گردم ..... تا اینکه بالاخره به یه نتیجه هایی می رسم .... خالا می فهمم که هر چه قدر هم که بخواهی با خودت کنار بیای و بی خیالی طی کنی.... اما این ها همه گذشته و زندگی تو هستند که تاثیر می ذارن تو حال و هوای این روزهات ....

 

همیشه همه جا خوندیم و شنیدیم و دیدیم که باید گذشته ها رو فراموش کرد و در حال زیست و به فکر آینده بود اما یه سوال این جا مطرح می شه .....!!! اصلا کسی هست که گذشته اش رو فراموش کنه ؟؟؟ کسی هست که اصلا به یاد قدیم ها نیفته و بی خیال به همه ی اون اتفاق های خوب و گاهی غم انگیز بتونه زندگی کنه ؟؟؟؟ اصلا میشه خاطره ها رو فراموش کرد ؟ یا راهی واسه پاک کردنشون هست ؟؟؟

 

اصلا خاطره چیز خوبیه ؟ یا نه به درد نمی خوره ؟

 

خوب اگه بده پس چرا واسه آدم می مونه و به تعبیری همون خاطره می شه که بعدا یادآوری میشه و آدم سرگیجه می گیره ؟ گاهی همین یادآوری ها آدم و سرحال میراه و گاهی هم آدم یه مدت همچین تو لاک خودش میره که انگار دنیا به آخر رسیده...

خوب ما انسانیم و به قول امروزی ها این مموری مغزمون از ترابایت هم بیشتر جا داره ....! هرچی میریزیم توش ...... موندگاره .... شاید بهتر باشه آرزو کنیم آلزایمر بگیریم و بعد انتخاب کنیم که چیا یادمون بیاد ... هرچند به نظر من هر کاری هم که بکنیم ... باز خاطره ها همون جوری خاطره باقی می مونند... و گریزی از گذشته ها نیست ....

 

سعی کنیم از امروز خاطره های بهتری واسه آینده مون بسازیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

باور

باورها چه چیزهایی هستند؟؟؟ اصلا باور چیه ؟؟؟

 

چی رو باید باور کنیم ؟

 

اونی رو که می بینیم یا اونی رو که می گن و می شنویم و .... انتظار دارند باورش کنیم ....... چشم یا گوش؟؟؟؟

 

اینکه این باورها از کجا می یان و از کجا شکل می گیرن و تبدیل به باوری درست یا  غلط می شن خودش یه موضوع جداگانه است اما یه چیزهایی از قدیما واسمون شکل گرفته که گاهی منشا اون هم یادمون نمی یاد به هر حال الان باورمان شدند و گاهی تغییرشون با شرایط کنونی و یا باور نکردنشون خیلی گرون تموم می شه .....

 

مثلا شما باور دارید که زندگی همینه که هست ..... خوب یا بد به قول یکی از عزیزانم باید  ساخت و دم نزد .... این از اول تو گوشمون خونده شده و شاید یه کم تغییر دادنش سخت یا گرون تموم بشه ....

 

مثلا شما باور دارید که زندگی متاهلی یعنی تعهد ...... و تغییرش یه کم که نه ...خیلی گرون تموم میشه

 

مثلا شما باور دارید که خودتان مسئول کارهایتان و  سرنوشتتان هستید و گاهی تغییر این سرنوشت هم کار دشواری است .....

 

گاهی باورها دوست داشتنی اند و دل آدم رو قرص می کنند... آدم و دلگرم می کنند

 

گاهی باورها شیرین اند و لذت بخش و پشتوانه زندگی ها

 

گاهی باورها باعث اختلاف می شن ... همون باورهایی که شما دوستشون دارید اما دیگری ...... به اونها اهمیتی نمی ده !

 

گاهی باور ها ناباورانه بی اهمیت می شن و گاهی خیلی بی انصاف میشیم در تفسیر رفتارهای باورمندانه..... یا رفتارهای ناباورانه....که باورش حتی وقتی با چشم هم میبینی سخت و باور نکردنیه...!

 

من باور دارم که زندگی خوبه ... باور دارم که دوست داشته می شوم .... باور دارم که پشتوانه های محکمی در زندگی دارم .... باور دارم که می توانم آن گونه باشم که شایسته است .... باور دارم که این زندگی منه..... و می تونم بسازمش

 

گفتی محبت کن برو . باشد خداحافظ

 

ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم .....

 

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

دیروز...امروز.... فردا رو خدا به خیر کنه..!!!

دیروز...  

 

آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب خرد از گنبد گردون بجهاند


آنکس که بداند و نداند که بداند ***  بيدار کنيدش که بسي خفته نماند


آنکس که نداند و بداند که نداند  *** لنگان خرک خويش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند ***  در جهل مرکب ابدالدهر بماند

*********************************************************


امروز...

 

آنکس که بداند و بداند که بداند   ***  بايد برود غازبه کنجي بچراند


آنکس که بداند و نداند که بداند  ***  بهتر برود خويش به گوري بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند ***  با پارتي وبا پول خر خويش براند


آنکس که نداند و نداند که نداند  ***  برپست رياست ابدالدهر بماند.....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

پدر و دختر

سلام و سلام و سلام

 

بی مقدمه بگم گاهی وقت ها از خودم میترسم ! یا شایدم خجالت می کشم واسه یه کارهایی که به برخی دلایل باید با توسل به بعضی از حربه های شیطانی زنانه و یا بهتره در این مورد خاص بگم حربه های دخترانه!!!!! کارهایی بکنم و عزیزتر از جانم را در مخمصه و در رودربایستی یا چه می دونم توی تنگ نا قرار بدم که متقاعد بشه به آنچه که مقصود منه...!!!!

 

خوب بگذریم ...... امیدوارم حلالم کنه او که همه ی زندگی منه  و همیشه آرزوی بهترین احوال ها رو براش دارم و همیشه هم دلتنگشم .... مثل همین حالا

چون   همین دیروز از حربه های دختر و پدری ....... یاری جستم... البته نیتم خیر بود به خدا!!

.

.

.

می دونم هیچ وقت اینجا رو نمی بینی و صدای واقعی قلبمو نمی شنوی اما خیلی دوستت دارم ......

به امید دیدارت ... بابا

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مهر1389ساعت   توسط لیلا  | 

به کجا چنین شتابان.....

خدایشان بیامرزد آنان که تا دیروز ها بودند و امروز جایشان خالی و جایگاهشان گم ....

و آنان که دوستمان داشتند حتی نه به قول تعارف : دور از حالا .... که حتی حالا....

و افسوس که گاهی زود دیر می شود برای حتی دیدار دوباره شان

و حالا چون ماهایی کجا ایستاده ایم و به کجا می رویم این چنین شتابان......

خیر پیش .... علی یارتان.....

 

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

 

دیدین گفتم .....!!!؟؟؟!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت   توسط لیلا  |